تا بوسه ی آرامی،بر دست تو بگذارم
بذر خوش مهرم را،در دست تو می کارم
امشب سر دل دارم،کز شوق دلی مستم
وز عشق خوشش خواهم،این قصه به بار آرم
در شعر خوش عشقت،تا قافیه می چینم
بنگر که چه بی مستی،از عشق تو سرشارم
چشم تو چراغ من،در در وهم شب راهم
روی تو مداوایی،در این دل بیمارم
تا پای دل افکارم،زنجیر تو را گیرد
چون یوسف گمگشته،در هر سر بازارم
در قسمت این مستی،با جام تو می رقصم
هوشم برود از سر،روزی که تویی یارم
بشکن تو یخ من را،با داغ هم آغوشی
هرگز نتواند ماند،بی تو مگر آوارم
شد قصه ی من بی تو،غمنامه ی تکراری
یا سرو روان با تو،یا بی تو سر دارم
هرگز نتوانم دید،آرامش جانم را
چون یاد تو می ماند،آشفته در افکارم
هامون به سرودن ها،صبح آمد و کمتر گو
خوابم نبرد هرگز،با یاد تو بیدارم
قالب:غزل
دفتر:شهر غم
شاعر:محسن نصیری(هامون)
- زمان انتشار: یکشنبه 02 آذر 1393 - downloadha95
- نظرات(1)
پس به همین دلیل ازتون ممنون میشیم که سوالات غیرمرتبط با این مطلب را در انجمن های سایت مطرح کنید . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .











سلام وب خوبی دارید .لطفا بنده رو لینک کنید.
پاسخ:سلام...چشم حتما