تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
منو کاربری
ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج
غافل از گذر عمر !

 

در تلاطم بادها در گذریادها و در مرور خاطرات فراموش کرده ام بودن خود را

. به هر طلوع خورشید،  لبخند شوق زده و

 وجود جستجوگر خود را با نسیم گذر همراه می کنم

تا از زمزمه ی رود و تمنای روییدن سبزه ..

 تا از آرامش قاصدک و رقص چمن در دست باد

تا از نغمه ی کبوتر و بالهای رؤیاییش به هنگام پرواز

بشنود آوای زندگی و دم زنده بودن را ..

در گذر از جاده ی زندگی در بوستان با طراوتش همراهی گل می جویم و نغمه ی پر شور بلبل

در جنگل آرزوها بلندترین شاخه و تنومندترین درخت را جستجوگر چشمان خوددارم ...

  در کویر روزها به دنبال سایه بانی از خنکای خاطرات .. ذهن را مرور

لحظه های خوش میکنم و به انتظار دیدن آسمان پر ستاره اش اشک های خود را

ستاره باران سکوت دل می نمایم ...

در مسیر کوهستانی روزهای عبورم رنگین کمان قله ی عشق را نشانه ی امید می روم ،

پای در رکاب رسیدن گذارده و زخم سنگلاخ های بی مهری جاده ی سرد را

با اندیشه ی گذر زمان مرهم زخم های خاموش می کنم..

 در بر خورد با سرزمین یخبندان احساس ها در گذر از زمستان وجود

 شومینه ی گرم احساس را تن پوشی از گذر کرده

 سوزش بال پروانه ی آرزوها را گرمی اشکی کرده که

 گذر می دهد وجودم را از قندیل های سخت و سرد ...

 در خزان گذر عمر با ترنم باران همراه شده ...

سد چشم ها را در بر خورد بی قرار مژه ها می شکنم تا بر دشت دل فرو ریزد و

 صدای خش خش برگهای آرزوها را در زیر پای مسافر زمان

نه آوای گوش خراش که نم به اشک مهربانی رؤیاها نماید ..

و در هر غروب اشک های دلتنگی خود را به دامان خورشید می سپارم

تا دور از دسترس بر افق رها بپاشد ..

شاید به طلوعی دیگر راه چشمانم را گم کرده و میزبان بی صدای لحظه هایم نباشد ..

در اوج تالاقی چشم هایم با نگاه غروب ، دل به آفتابگردان هایی می سپارم

 که سر به زیر ، در فکر بودن و ماندن به انتظار طلوعی دیگر

 شب را به زمزمه های گذر طی می کنند ..

با خروش لحظه ها و گذر عمر همراه شده

در بهار زندگی دل را مواج بودن و خواستن کرده

تمام فصول زندگی را اقیانوس بی انتهایی از خواسته ها نموده

و ساحل آرامی می جویم که بر سکوی بودنش تکیه داده و

 صدف های زندگی را از قعر بودن بیرون بیاورم ..

 و در تمام لحظات غافلم از مسافر بودن خویش ..

 از گذر لحظه ها و به سر رسیدن تاریخ بود ن و انقضای مهلت مقرر عمر ..

 


کودکی غارت شده !

 

 

بیش از سنش می فهمد .. کودکیش را پشت دروازه ه ای سخت فقر جا گذاشته است ..

لبهایش هیچ گاه طعم لبخند را نچشیده و دستانش با ترسیم لبخند بر نقاب دلش بیگانه است ..

آوای آشنای گوش هایش نه لا لای مادر و آهنگ شاد فیلم های کودک است

که آشنای گوش های او بوق ممتد قطار و گاه  بوق گوشخراش اتوبوس ها و

گاه ناله ی خسته ی تاکسی های مسافر کش است و

نوازشگر چشمانش ! گاه دود کوره پزخانه ها است و گاه دود ماشین ها در سر چهار راه ها

.. او کودک کار است .. لطافت دستان را یاد ندارد ..

بر دستان ده ساله اش مهر پینه ی پنجاه ساله زده اند

  کودکیش را به یغما برده است ...

گاه کوره های آجر پزخانه که از هوای بودن و حس نفس کشیدن

دود غلیظ را به ریه هایش هدیه می دهد و سوزش چشمانی که حتی وقت برای پاک کردن

اشک بی امان بر گونه هایش را ندارد و

 گاه در پشت چراغ قرمز ها در لابه لای دود ماشین ها ...

 طفلک  ! چه التماسی می کند برای فروختن یک شاخه ی گل ..

 شاخه گلی که خود هرگز بوی خوشش را استشمام نکرد و لطافت گلبرگهایش را حس ننمود!1

 آری !  لباس هایش مندرس است .. صورتش سیاه و کبود است

و من رهگذر خیابان آرزوهای او.. چه حقیرانه نگاهش می کنم و

 شیشه ی ماشین خود را بالا آورده که نکند فقر دست هایش دامن من را بگیرد و

در برابر چشمان ملتمسانه اش برای خرید یک دعا یا آدامس یا شاخه ی گل

 با نگاه سراپا تحقیر خود تشر مرگ بر او می زنم ..

غافل از اینکه فقر زمانه لباس های رنگارنگ و شاد کودکیش را ربوده و

بر قامت شکسته اش و صله ی خود بافته زده است ..

نمی دانم ! ؟ که سیاهی صورتش از سیلی سخت زمانه و

 تازیانه ی هر لحظه ای آن بر وجودش است ..  کمی آب که سهل است ! دریا هم قادر

نیست سیاهی زجر روزگار را از گونه های تکیده اش بگیرد ..

نمی دانم ! ؟ که چشمهایش ملتمس گرفتن چند ریال از دست بسته ی من نیست ...

 که اگر به التماس نگاهم می کند تا شاخه گل دستش را بخرم ..

نمی خواهد که شاخه ی گل در دستان او چو خودش پژمرده ی روزگار شود

که شاید در دستان من و تو در گلدانی گذاشته شود و لطافت بودن را ببخشد ..

آرزوهایش در پشت چراغ قرمز ها شکل می گیرد

و در لا به لای دود ماشین ها و نگاه های حقارت آمیز رهگذران محو می شود

و او می داند که تمام آرزوها برای او حکم چراغ  قرمز دارد..!!

 و محدوده ی ورود ممنوع است ..

مید اند که اگر جوانه ی بر دلش بدمد در لابه لای دود ماشین ها به سرعت  محو می شود ..

او میداند در خیال نیز باید به دنبال کار باشد و فروختن آدامس ..!!

تا شب را سر گرسنه به بالین سخت سنگ ننهد....

یا از فشار گرسنگی برای یافتن لقمه نانی سلطل های زباله را جستجوی مرگ نکند ...

 

 

 



ارامش بخشترین نام...

 

 


شاید این جمعه بیاید شاید...

جـــام ازل

 

 

مــــــا زاده عشقیم و پســــرخـــوانده جامیم

در مستى و جــــــانبـــازى دلـــدار تمــــــامیم   

 

دلـــــــداده میخــــــــــانه و قــــربانى شربیـــــم

در  بـــارگــــــه پیــــــر مغـــان ، پیــــــــر غلامیم

همبستر دلـــــــــدار و ز هجــــرش به عذابیــم

در وصـــل غریقیـــــــم و به هجــــــران مدامیم

بى رنگ و نـــــــــواییم ؛ ولـــــى بسته رنگیــــم

بى نـــام و نشانیـــــم و همى در پى نامیـــــم

با صوفــــــــى و با عارف و درویش ، به جنگیـم

پــــــرخــــاش گـر فلسفــــــه و علــــم کلامیم

از مــــــــــدرسه مهجور و ز مخــــــلوق کناریـــم

مطــــــرود خِـــرَد پیشــــه و منفــــــور عوامیم

 

با هستى و هستى طلبــــان ، پشت به پشتیم

 بــــــا  نیستـــــى از روز ازل گـــــام به گامیـــــم

[ دیوان امام خمینی (ره) ص 167 ]

 

 

آیا فـــردا او می آید ؟


اگر بیاید چــــــه کنیم ؟


آیا آمادگی آمدنش را داریم ؟

 

 

جان چه باشد که فدای قدم دوست کنیم ؟


 


بصيرت در کلام مقام معظم رهبري

رهبر معظم انقلاب ميفرمايند: «اگر همه‌ي تعاريفي که در خصوص بصيرت آورده شده را در يک جمله خلاصه کنيم ميتوان گفت: بصيرت يعني وجود چشمان تيزبيني در انسان که بتواند پشت صحنه‌ي مسائل پيچيده­ ي سياسي را به­ خوبي تشخيص دهد. اين مهم در طول دوران تاريخ معاصر ايران و حوادث بعد از انقلاب، خط کش جدا شدن افراد هوشيار از غافل بوده است»

 


منو الله

کوله بارم بر دوش، سفري بايد رفت،

                                  سفري بي همراه،
                                               

                                           گم شدن تا ته تنهايي محض،
يار تنهايي من با من گفت:

                                    هر کجا لرزيدي،
                                         

                                             از سفرترسيدي،
تو بگو، از ته دل
         من خدا را دارم...


صرفا جهت خنده :)

صرفا جهت خنده

 

 

 



آقا من تصمیم گرفتم نه دیگه با هواپیما جایی 

 

برم چون یهو سقوط میکنه..

 

اتوبوس هم خود به خود اتیش میگیره 0____o

 

پراید هم که مستقیم میرم جهنم...

 

قطارم از ریل خارج میشه ...هیسسسس

 

فقط میرم تن تاک میخرم پیاده با خیال راحت همه جا میرم والاااااخیلی خنده‌دار

 

----------------------------


دختر است دیگر :………

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 

*

 


*

 

*

 

*

 

نتیجه ی سونوگرافی زن همسایه رو میگم ...

 

چیه همش دوست دارین برای دخترا حرف درست

 

کنم؟

 

دخترا بیاید بغلم کنید زود !!!!!!!....پوزخند

 


 

 

 


دهه کرامت مبارکباد .


صاحب قدیمیترین برنامه تلویزیون کیست؟
در مراسم قدردانی از برترین‌های رمضان و تابستان 93 سیما، از سه دهه فعالیت‌های رسانه‌ای حجت الاسلام

 والمسلمین قرائتی در زمینه گسترش احکام قرانی در صدا و سیما تجلیل شد.

به گزارش رسا، همه ما او را می شناسیم. مردی از جنس قرآن؛ با جامه روحانیت؛ با نوای زیبا و آشنای معارف حق و البته با آن کلمات قصار و جملات خنده دار و فرح بخشی معنوی که سراسر سخنرانی هایش را دربرگرفته.
 
حجت الاسلام والمسلمین قرائتی؛ مردی از تبار کاشان و از دیار عرفان؛ مردی با روحیه ای بشاش و لهجه ای دلنشین؛ مرد رسانه ای انقلاب و حوزه؛ او که با همه سادگی و صمیمیتش، رسانه را به خوبی می شناسد و از آن بهترین بهره ها را برده است.
 
مرد نهضت سوادآموزی؛ مرد زکات؛ مرد ستاد اقامه نماز؛ مرد درسهای از قرآن؛ آری؛ به کارنامه رشک برانگیزش که نگاه می کنیم، غبطه این همه اعمال و باقیات الصالحاتی را می خوریم که او یک تنه به سرانجام رسانده است.
 
این روحانی محبوب در بیان خاطره ای به چگونگی حضورش در تلویزیون اشاره می کند که جالب و شنیدنی است:
 
بعد از پیروزی انقلاب، با پیشنهاد علامه شهید مطهری قدس سره و مؤافقت امام خمینی‌(ره) برای اجرای برنامه، به تلویزیون معرفی شدم، روزی که به آن تشکیلات وارد شدم، بیشتر کارکنان نمی‌دانستند، قبله کدام طرف است و... در آن جا با بهانه گیری و وسواس زیاد مرا آزمایش کردند و زمانی که در این جهت موفق یافتند، پیشنهاد کردند که بدون لباس روحانیت برنامه اجرا کنم و به طور علنی گفتند: ما به جز دو روحانی (حضرت امام و آیة الله طالقانی) به دیگران اجازه حضور در این تشکیلات را نمی‌دهیم. من هم با این پیشنهاد موافقت نکرده و اعلام داشتم: برخورد شما را به اطلاع حضرت امام قدس سره خواهم رساند.
بقیه مطالب در ادامه مطلب
 

 


میلاد حضرت رضا و حضرت معصومه دهه کرامت...(پست ثابت)

 

السلام علیک یا فاطمه المعصومه(سلام الله علیها) و السلام علیک یا علی ابن الموسی الرضاالمرتضی(علیه السلام)

 

 

 

 

 


ليست صفحات
تعداد صفحات : 52
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران