تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
منو کاربری
ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج
غروب جمعه چقدر غمگين است

عصر يک جمعه ي دلگير

دلم گفت بنويسم که چرا عشق به انسان نرسيده است؟

چرا اب به گلدان نرسيده است؟

چرا لحظه ي باران نرسيده است؟

و هرکس که دراين خشکي دوران به لبش جان نرسيده است،به ايمان نرسيده است و غم عشق به پايان نرسيده است

بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد بنويسد که هنوزم که هنوز است چرا يوسف گمگشته به کنعان نرسيده است؟چرا کلبه ي احزان به گلستان نرسيده است؟

دل عشق ترک خورد،گل زخم نمک خورد،زمين مرد

خداوند گواه است،دلم چشم به راه است،و در حسرت يک پلک نگاه است

ولي حيف نصيبم فقط آه است و همين آه خدايا برسد کاش به جايي،برسد کاش صدايم به صدايي...



مطالب مرتبط
بخش نظرات این مطلب
آخرین نظرات ثبت شده برای این مطلب را در زیر می بینید:
بخش نظرات برای پاسخ به سوالات و یا اظهار نظرات و حمایت های شما در مورد مطلب جاری است.
پس به همین دلیل ازتون ممنون میشیم که سوالات غیرمرتبط با این مطلب را در انجمن های سایت مطرح کنید . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .
شما نیز نظری برای این مطلب ارسال نمایید:
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران